کتاب یوما ؛ روایت زنی از ۱۴۰۰ سال قبل برای دختران امروز

[ad_1]

کتاب یوما
کتاب یوما

 

رمان یوما نوشته مریم راهی اثری است که برای هر مخاطب ادبیات دینی و با هر نوع سلیقه‌ای، حرف‌هایی جدی و تازه برای روایت دارد. بستر اصلی این رمان بیان فرازهایی از زندگی حضرت خدیجه کبری (س) است.

 

نویسنده موقعیت زمانی روایت خود را از ساعت­های منتهی به ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) شروع کرده و با توصیف تؤامان موقعیت منزل، ذهنیت حضرت خدیجه و مردمان شهر که نمایندگانی از آنها به بهانه‌هایی به منزل پیامبر (ص) رفت آمد دارند، داستانی را تعریف می‌کند که بیشتر از جذابیت‌های قصه­ پردازانه، از منظر روایت لذت­بخش است.

 

نویسنده کتاب یوما با وجود انتخاب یک زاویه دید غالب، به صورت متناوب نقطه نگاه پرداخت روایت را تغییر می­دهد و در واقع چندین روایت موازی را با چند زاویه دید به ظاهر متفاوت با یکدیگر در دل داستان می‌نشاند. او راوی سکنات و وجنات خدیجه کبری در آستانه میلاد حضرت زهراست.

 

نویسنده در این نقش به زیبایی هر چه تمامتر تصویری مینیاتوری و بسیار تأثیرگذار از شیفتگی بانوی بزرگ اسلام به پیامبر اکرم را تصویر کرده است. خلق صحنه‌هایی چون عطرآمیز شدن بدن کودکانی که پیامبر آنان را نوازش کرده و یا دیالوگ‌هایی که نمایانگر گفتگوی رسول اکرم (ص) با خدیجه است از درخشان‌ترین و ماندگارترین بخش‌های این رمان از این منظر است.

 

از سوی دیگر این داستان تصویری رئالیستی از مکه و مدینه در دوران حیات پیامبر اکرم (ص) به تصویر می‌کشد و به طور غیر مستقیم به ارزش‌گذاری‌های اجتماعی اعراب جاهلیت اشاره می‌کند؛ به روشنی و البته به دور از هرگونه بیرون­زدگی از اسلوب داستان.

 

جدای از این، موفقیت مهم نویسنده در ترسیم سیمای کفار در زمان پیامبر اکرم است. نویسنده برای این منظور با بهره‌گیری هوشمندانه و بسیار هنرمندانه از ادبیات و واژه‌ها، جان باورها و اعتقادات اعراب در دوران بعثت را در قالب دیالوگ‌هایی که نشان از توان اعراب آن دوران در بهره‌مندی از کلمات و واژگان نیز هست به تصویر می‌کشد.

 

این هنرمندی در لفاظی‌های شخصیت‌هایی مانند ام­جمیل به بهترین شکل ممکن خود را به تصویر کشیده و جذابیت متن را دوچندان می‌کند. از این نقطه نگاه شاید بتوان استراتژی نویسنده برای ترسیم چهره قهرمان داستانش از زبان چهره‌های منفی را یکی از موفقیت‌های مهم این رمان دانست.

 

 

نام رمان یوما برگرفته از عبارتی است عربی که کنیز حضرت خدیجه به وی اطلاق می‌کند. این نام توسط نویسنده چنان هوشمندانه در بخش‌هایی از متن قرار گرفته است که مخاطب پس از به پایان رساندن کتاب، ناخودآگاه به معنای آن پی برده و علت اطلاق آن به چنین بانویی را درک می‌کند.

 

کتاب یوما
کتاب یوما

 

 

درباره سرکار خانم مریم راهی 

مریم راهی، کارشناس ارشد زبان شناسی همگانی و متولد ۱۳۵۹در تهران است. وی مدرس زبان انگلیسی است و در مجله های مختلفی نویسندگی کرده است. از او تاکنون کتاب های «دو چشم بر آسمان» و «برپا» منتشر شده است. جدیدترین کتاب راهی، «یوما»»، درباره زندگی حضرت خدیجه (س) است.

 

.

کنیزکان از آن سوی پرده به تهنیت، چنان هلهله ای به پا می کنند که در تمام بطحاء می پیچد. آنگاه خدیجه که دوشادوش زنان به این سوی پرده آمده و در حضور ابوطالب سر از زمین برنمی گیرد، به سرخی گونه از شدت شرم می گوید:

– و از خدایم می خواهم که عزتم بخشد در کنار بنده محبوبش محمد امین…

 

صدای هلهله ای دیگر از آن سوی پرده در سرسرا می پیچد که ابوطالب و عمرو سخن از مهریه پیش می کشند و مقدارش را معلوم می کنند. طبق شیرینی را از روی کرسی برمی دارم و سوی میهمانان می روم. هنوز مانده تا به بانویم برسم که صدای هلهله ای دیگر برمی خیزد و غلامان، سراسر سرای را به نور مشعل ها منور می گردانند، عود می سوزانند، و طبق شربت و شیرینی و میوه می چرخانند. کنیزکان بر مشت زنان دانه های انار می ریزند و درها را به روی ایتام بطحاء می گشایند تا در ضیافت مادرشان گل به دامانش ریزند.

 

انتشارات نیستان کتاب رمان «یوما» را در ۲۱۲ صفحه و با قیمت ۱۳۰۰۰ تومان منتشر کرده است

برای خرید آنلاین کتاب یوما از پاتوق کتاب فردا اینجا کلیک کنید

 

 

تماشا کنید : گزارش شبکه افق در مراسم معرفی کتاب یوما 

دانلود   (۷مگابایت)

 

[ad_2]

لینک منبع

کتاب عشق زیر روسری از شیلنا زهرا جان محمد [زندگی‌دختری‌آسیایی‌الاصل]

[ad_1]

کتاب عشق زیر روسری از شیلنا زهرا جان محمد
کتاب عشق زیر روسری از شیلنا زهرا جان محمد

 

کتاب « عشق زیر روسری » داستان سفرهای عاطفی و احساسی دختری مسلمان و ساکن لندن است به نام شلینا (زهرا) جان محمد. او تحصیل‌کردهٔ دانشگاه آکسفورد است. دختری مسلمان با فرهنگ غربی-آسیایی-اسلامی که سعی دارد یار و همراه خود را بیابد. برای آشنایی با کتاب و راه های خرید آن در ادامه مطلب همراه سایت بنیانا باشید

 

داستان‌هایی از این دست، ناشنیده مانده‌اند و یا جرأت بازگو کردن نیافته‌اند. داستانی که نشان می‌دهد «زیر حجاب مات زنان مسلمان، دل‌های تپنده هست و رؤیاهایی از عشق».

 

 

این داستان افسانه نیست بلکه حکایتی واقعی از تجربهٔ یک زن مسلمان، روزنامه‌نگار و اجتماعی است که با وجود تمام هجمه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و گاه نژادپرستانه که در بطن جامعهٔ غربی وجود دارد توانسته محکم و استوار باشد.

 

 

«کارت روز ولنتاین را که صبح زود بر در اتاقش در خوابگاه چسبانیده‌اند را بر می‌دارد، با ولع تمام، پاکت را پاره می‌کند، داخل آن یک شعر دستنویس با خط خوش است. بی‌آنکه اسمی پای آن ببیند پی‌می‌برد متعلق است به… فرستندهٔ کارت را همان روز می‌بیند. نوجوان رمانتیک درونش، حسب زنانگی‌اش می‌پرسد: آیا تو به من علاقه‌مندی؟ آخر آن پسر، مسلمان نبود! یعنی مسلمان می‌شود؟»

 

 

عشق آمده ما را رهنمون سازد به سمت نوع ازلی و ابدیش، و چه زیباست دیدن این عشق در پس همهٔ ناخوشایندی‌ها و نرسیدن‌ها، در پس همهٔ تندی‌های «شلینا» برای یافتن شاهزادهٔ افسانه‌ای خود. او به دنبال آن نیمهٔ گمشده می‌گردد تا قرارگاه امنی بیابد و در آن آرام گیرد و خداوند عزوجل این کشش و کوشش را در وجود زن و مرد به ودیعت نهاده است.

 

 

عشقی که گاه نمود آن را قهرمان داستان در روز ولنتاین می‌یابد و همین چه ساده‌لوحانه می‌تواند روح والای انسانی او را به سخره گیرد. اما عشق حقیقی در وجود اوست و نمود آن در در پس روسری او جا گرفته است و شلینا را از رازهای پس پرده به سمت حقیقتی همیشه زنده رهنمون می‌کند. بی‌آنکه خود بداند.

 

 

کتاب عشق زیر روسری داستان سفرهای عاطفی و احساسی دختری مسلمان و ساکن لندن است به نام شلینا (زهرا) جان‌محمد. او تحصیل‌کردهٔ دانشگاه آکسفورد است. دختری مسلمان با فرهنگ غربی-آسیایی-اسلامی که سعی دارد یار و همراه خود را بیابد.

 

 

آیا روسری‌اش که همان مسلمانی اوست پس معرکه می‌ماند و بی‌خیال عشق گمشدهٔ خود می‌شود؟ «عشقی که دیری است از نسل ما رفته، آبکی شده و به دلربایی کردن و قصه و خیال عاشقانه رنگ باخته»، و اگرچه لندنی است اما با رسوخ تفکر اسلامی در آن حیات گرفته است.

 

داستان‌هایی از این دست، ناشنیده مانده‌اند و یا جرأت بازگو کردن نیافته‌اند. داستانی‌هایی که نشان می‌دهد «زیر حجاب مات زنان مسلمان، دل‌های تپنده هست و رؤیاهایی از عشق» در حالی که «اغلب افراد، زنان مسلمان را موجوداتی تک‌بعدی و نهفته در پس حجاب‌های ماتشان می‌دانند».

 

 

اما حقیقت چیز دیگری است. این داستان افسانه نیست بلکه حکایتی واقعی از تجربهٔ یک زن مسلمان، روزنامه‌نگار و اجتماعی است که با وجود تمام هجمه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و گاه نژادپرستانه که در بطن جامعهٔ غربی وجود دارد توانسته محکم و استوار باشد.

 

 

کارهای شلینا و ماجراهایش در جهت اثبات انسانیتی فراتر از جنسیت اوست؛ چیزی که در غرب یافت نمی‌شود. او به دنبال اثبات منیت‌های خود نیست بلکه قدم در راهی گذاشته تا انسانیت را در معدن ظلم و اباحه‌گری به عرصهٔ نمایش بگذارد.

 

 

از زاویهٔ دیگر او قد علم می‌کند، در نظر تمام «خاله خان‌باجی‌ها»یی که فکر می‌کنند دختر نباید هر کاری که دلش می‌خواهد بکند، در عین آداب و پای‌بندی‌اش به اصول و فرهنگ خانوادگی و اسلامی.

 

او تصمیم می‌گیرد تا پای اراده‌اش را قوی کند با فتح یک قله، قله‌ای بسیار بلند، کلیمانجارو! هیچ تردیدی ندارد که عشق تجربه‌ای شورانگیز و متحول‌کننده است. تجربه‌ای که باید رام شود و در مسیر خودش که همان ازدواج است قرار بگیرد، تمام موقعیت‌های موجود برای ازدواج، مثل بنگاه‌های ازدواج و همسریابی سریع، اینترنتی و… را جستجو می‌کند. اما می‌بیند که…

 

شلینا مسلمان‌زاده است اما خودش تصمیم می‌گیرد که مسلمان باشد. «در جهانی که گیج‌کننده و توان‌فرسا است.» او دریافته است که اسلام است که راه را به او نشان می‌دهد.

 

 

عشق و روسری شلینا همسفران غریبی هستند بعد از ماجراهای برج‌های دوقلو و هجمه‌هایی که رنگ او، او و روسری او را نشان می‌کرد که برچسب تروریست بخورد. اما این شلینا بود که محکم‌تر و مقاوم‌تر از قبل به راه خود و ادامهٔ فعالیت‌های اجتماعی‌اش علی‌رغم بدبینی‌هایی که بود ادامه می‌دهد.

 

در آن فضا پوشیدن روسری کار ساده‌ای نبود. برای او پوشیدن روسری تصمیم سیاسی یا گونه‌ای ابراز عقیدهٔ عمومی نبود، فقط بخشی از لباسی بود که هر روز می‌پوشید و گمان نمی‌کرد که در آن روزها این پوشش اینقدر ناراحت‌کننده باشد.

 

شلینا برای پیدا کردن یار و همدل خود سفرهایی به مصر و اردن داشت، او به ۱۰ زبان صحبت می‌کرد و حتی تا جایی پیش رفت که خاله خان‌باجی‌ها پیشنهاد کردند برای یافتن نیمهٔ گمشده‌اش، حجابش را کنار بگذارد؛ این جستجو تا جایی پیش رفته بود که حواس او را از کاوش دنیای درونی‌اش پرت کرده بود.

 

اما مصمم‌تر از قبل، نماد مسلمانیش را حفظ کرد. او در ملاقات‌هایی که با خواستگارانش داشت متوجه هدف نهفته در ازدواج شد، انسانیت. شلینا عشق را زیر روسری پنهان نکرد بلکه او را چونان درختی پرثمر پروراند و ساخته و پرداخته کرد برای بودن در میان معرکهٔ این جهانِ پر از فریب و نیرنگ.

کتاب عشق زیر روسری از شیلنا زهرا جان محمد
کتاب عشق زیر روسری از شیلنا زهرا جان محمد

آقای محسن بدره آن را به فارسی ترجمه کرده است

 

 

در ادامه بخش کوتاهی از کتاب مفید « عشق زیر روسری » را میخوانیم 

 

 

《از اینکه با حجابم خوشحال باشد.》

 

ناراحت بودم ازینکه مجبور بودم تصریح کنم که مرد مسلمان،بابت روسری ام و محجوبانه لباس پوشیدنم،باید خوشحال باشد؛چون فکر میکردم این یکی از اقتضائات مسلمانی است….نمیخواستم کسی زیبایی ام را برای این و آن نمایش بدهد.میخواستم حامی انتخابهایم باشد…مردی را میخواستم که بخواهد همسرش مورد احترام و مایهٔ افتخارش باشد و در خلوت برای شوهرش جذابیتی مقاومت ناپذیر داشته باشد.

صفحه ۱۰۳

 

 

برای خرید کتاب از سایت پاتوق کتاب فردا اینجا کلیک کنید 

توضیحات کتاب را در سایت انتشارات آرما بخوانید

برای ارتباط و تماس با سایت نشر آرما اینجا کلیک کنید

طبق معرفی سایت رسمی نشر آرما برای خرید کتاب می تونید از چهار سوق استفاده کنید

 

[ad_2]

لینک منبع

کتاب بهم میاد ؟! اثر رنده عبد الفتاح [رمان ویژه دختران نوجوان]

[ad_1]

 

کتاب بهم میاد ؟! اثر رنده عبد الفتاح
کتاب بهم میاد ؟! اثر رنده عبد الفتاح

 

راوی داستان «امل»، فلسطینی الاصل که زاده خانواده‌ای تحصیل کرده و مسلمان بوده، در سرزمینی دیگر (استرالیا) تولد یافته و اکنون به نوجوانی رسیده است. دختری پرشور، با هوش و پر هیجان که در بحرانی‌ترین سنین زندگی عظیم‌ترین تصمیم خود را مبنی بر اتخاذ حجاب به صورت دائم (یا به قول خودش فول تایم شدن) را می‌گیرد.

 

 

ادبیات آمیخته به طنز و در عین حال روان نویسنده که گویی خاطره نویسی نوجوانی زبر دست در دفتر روزانه‌اش است؛ میل به ادامه را برای یافتن انتهای مسیر ماجراهای او در خواننده افزایش می‌دهد.

 

 

می‌توان گفت نویسنده به نحو مناسبی تمام احوالات یک نوجوان مانند ترس از رویارویی با قضاوت دیگران، کنش‌های او با والدین، میل به رجوع به فطرت و پاکی، دوستی‌های شیرین نوجوانی، علاقه‌های آتشین به جنس مخالف، خستگی از نصیحت شنوی و گاهاً یک طرفه به قاضی رفتن را به خوبی به نمایش گذاشته؛ در عین حال بازگویی‌های «امل» با وجدان خود امکان نتیجه گیری‌های اخلاقی را در عین بی‌طرفی بیشتر کرده است.

 

 

داستان بر بستر جامعه‌ای جاریست که دین اسلام مبیّن خشونت بوده و مسلمانان تروریست و یا کاکا سیاه‌های بی‌ارزش خوانده می‌شوند. در این فضا شخصیت اصلی داستان در نبردی با خود و دنیای خارج تلاش دارد مسائلی را که با پذیرش شاخص‌ترین نماد دین (حجاب) با آن مواجه می‌شود را به نحو أحسن مدیریت کند.

 

 

نویسنده در تلاش بوده با گسترده کردن دایره تعاملات دختر و اعضای خانواده او، تصویر روشنی از جامعه اقلیت مسلمان و تعاملات آن‌ها در محیط میزبان (استرالیا) به خواننده بدهد.

 

 

کنش‌های میان امل و دوستان غیر مسلمان خود (سیمونه و الین) که با شادابی‌ها و هیجان‌های دوره بلوغ آمیخته شده؛ رفتار دوستانه و جانب دارانه دبیر مدرسه (آقای پیرس) در کنار برخورد منطقی آمیخته به ترس مدیر مدرسه (خانم والش)، جریان‌های دوستی و خصومت‌های حاکم بر محیط کلاس، نمایش تضادهای ناشی از آمیختگی سنت غلط و خرافه با دین (در خانواده بهترین دوست او لیلا)، خود باختگی و گریز از اصل به دلیل همرنگ جماعت شدن (که در خانواده دایی جو، عمه ماندی و دوست صمیمی او یاسمین وجود دارد) تعامل او با پسر غیر مسلمانی که مورد علاقه اوست (آدام) و نیز همسایه پیر و تلخی که در اثر تدابیر نرم و انسان دوستانه مادر امل و رفتارهای او زندگی دیگری می‌یابد؛ همه و همه حلقه‌های اتصال ماجراست.

 

 

در نهایت، داستان به گونه‌ای نیمه روشن و خوش بینانه که نوید آینده‌ای روشن‌تر را در گرو انتخاب‌های صحیح می‌دهد به پایان می‌رسد.  مطالعه این داستان دقایق شیرین و تأمل برانگیزی را برای مخاطب رقم می‌زند.

 

 

« رمان بهم میاد ؟!» با ۴۲ فصل، ۳۳۶ صفحه، شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۲هزار تومان از سوی نشر آرما منتشر شده است.این کتاب را رنده عبدالفتاح نوشته و محسن بدره آن را ترجمه کرده است

 

 

در ادامه بخش کوتاهی از کتاب بهم میاد ؟! اثر رنده عبد الفتاح را میخوانیم :

 

وقتی دارم در قسمت اغذیه فروشی مرکز خرید قدم می زنم سه تا زن محجبه را می بینم.سه تایی دور میزی گرم گرفته اند و دارند بستنی می خورند.چشم یکی شان به من می افتد و لبخند می زند.

 

-السلام علیک

 

من هم با لبخند پاسخ می دهم “و علیکم السلام”.دو نفر دیگر نیز همینطور سلام می کنند و به گرمی به من لبخند می زنند.سرشان دوباره گرم خودشان می شود.

 

من در حالیکه لبخندی به لب دارم از کنارشان رد می شوم و با خودم فکر می کنم تا حالا نفهمیده بودم که حجاب چیزی بیشتر از پاکدامنی هم دارد.

 

این ها با من غریبه اند،اما همهٔ ما احساس کردیم رابطه ای حیرت انگیز داریم؛حس اینکه این لباس ما را در یک خواهری جهانی به هم پیوند می دهد…

 

 

برای خرید آنلاین کتاب از سایت پاتوق کتاب فردا اینجا کلیک کنید

برای خرید آنلاین کتاب از فروشگاه من و کتاب اینجا کلیک کنید

معرفی و تحلیل سایت حیات برتر درباره کتاب بهم میاد رو اینجا بخوانید

برای ارتباط و تماس با سایت نشر آرما اینجا کلیک کنید

طبق معرفی سایت رسمی نشر آرما برای خرید کتاب می تونید از چهار سوق استفاده کنید

 

 

[ad_2]

لینک منبع

رمان « من او » اثر رضا امیرخانی [کتابی که هر حزب اللهی باید بخواند]

[ad_1]

رمان « من او » اثر رضا امیرخانی
رمان « من او » اثر رضا امیرخانی

 

 

داستان کتاب من او مربوط به زندگی فردی به نام علی فتاح است. راوی، قهرمان داستان هم هست، ماجراهای زندگی خود را، از کودکی تا مرگ، روایت می کند. علی فتاح فرزند یک تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگی می کند.

 

در کودکی، پدر خود را از دست می دهد و تحت نظر پدر بزرگش بزرگ می شود. در نوجوانی به مهتاب، هم بازی دوره کودکی خود، دل می بندد. ولی این علاقه به ازدواج نمی انجامد. سال ها بعد، مهتاب با خواهر علی به فرانسه می روند.

 

خواهر علی با یک مبارز الجزایری ازدواج می کند. این مبارز ترور می شود و او و مهتاب به ایران برمی گردند. در زمان موشک باران تهران، خواهر علی و مهتاب به شهادت می رسند. علی فتاح نیز بعد از بخشیدن آنچه از اموال پدری مانده است، فوت می کند.

 

این سخن حقی است که اگر ما بخواهیم ادبیات داستانی ما در دنیا مورد اعتنا واقع شود باید به ریشه ها برگردیم و از مضامین گنجینه ادبیات کهن مدد بگیریم. اتفاقاً تاکنون تلاش کرده اند اما موفقیت چشم گیری نیافته اند. از این بابت رمان من او جهش بزرگی است به سوی این هدف بزرگ. مضمون اصلی این رمان عشق است اما نه عشق به معنای رایج امروزی آن بلکه عشق به همان معنا که بزرگان ادب و هنر ما در آثارشان مایه گرفته اند.

 

 

بخش هایی از کتاب ”  رمان « من او » اثر رضا امیرخانی  ” را می خوانیم :

 

-تو برای چی رو میگیری؟

 

-خب،برای اینکه نامحرم نبیندم…قبول!کریم هم نامحرم است،اما…

 

باب جون گل از گلش شکفت. انگار چیزی کشف کرده بود .دست مریم را در دست گرفت:

 

-هان، بارک الله اشتباهت همین جاست. رو گرفتن برای فرار از نامحرم نیست. و اِلا من هم می دانم، نامحرم که لولو نیست، جخ پاری وقت ها مثلِ همین کریم، اصلا خودیه…نه! رو گرفتن برای این است که خدا گفته. خدا هم مثل رفیقِ آدمه .یک رفیق به آدم یک چیزی بگوید، لوطی گری می گوید بایستی انجام داد.

 

-این درست که خدا گفته، اما حکمتش همان است که گفتم، برای فرار از…

 

باب جون حرف مریم را برید:

 

-حکمتش را ول کن. این جایش به من و تو دخلی ندارد. وقتی رفیقِ آدم چیزی از آدم خواست، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی. اگر حکمتش را بدانی که به خاطرِ حکمت داده ای، نه به خاطرِ لوطی گری. جخ آمدیم و حکمتش را نفهمیدی، آن وقت چه؟ انجام نمی دهی؟

 

 

کتاب من او توسط انتشاران افق به چاپ رسیده است

برای خرید آنلاین کتاب از سایت پاتوق کتاب فردا اینجا کلیک کنید

مشخصات کتاب در سایت انتشارات افق را اینجا بخوانید

مراکز توزیع کتاب و کتاب فروشی های نشر افق را اینجا ببینید

 

 

[ad_2]

لینک منبع